السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
298
تفسير الميزان ( فارسي )
حيواناتى ديگر كه غذاهايى ديگر دارند ، و سر انجام همه آنها خوراك زمين مىشوند . پس نظام تكوين و ناموس خلقت كه حكومتى على الاطلاق و به پهناى همه عالم دارد ، تنها حاكمى است كه حكم تغذى را معين كرده ، موجودى را محكوم به خوردن گياه ، و موجودى ديگر را محكوم به خوردن گوشت ، و يكى ديگر را به خوردن دانه ، و چهارمى را به خوردن خون كرده ، و آن گاه اجزاى وجود را به تبعيت از حكمش هدايت نموده است ، و نيز او تنها حاكمى است كه خلقت انسان را مجهز به جهاز گوارش گياهان و نباتات كرده ، پيشاپيش همه جهازها كه به وى داده دندانهايى است كه در فضاى دهان او به رديف چيده ، چند عدد آن براى بريدن ، چند عدد براى شكستن ، و گاز گرفتن ، و آسياب كردن كه اولى را ثنائيات ، « دندان جلو » ، و دومى را رباعيات ، و سومى را انياب « دندان نيش » و چهارمى را طواحن « دندان آسياب يا كرسى » مىناميم ، و همين خود دليل بر اين است كه انسان گوشتخوار تنها نيست ، و گر نه مانند درندگان بى نياز از دندانهاى كرسى - طواحن - بود ، و علف خوار تنها نيز نيست ، و گر نه مانند گاو و گوسفند بى نياز از ثنايا و انياب بود ، پس چون هر دو نوع دندان را دارد ، مىفهميم كه انسان هم علفخوار است و هم گوشتخوار . قدمى به عقبتر از دندانها به مرحله دوم از جهاز گوارش مىگذاريم ، مىبينيم قوه چشايى - ذائقه انسان تنها از گياهان لذت و نفرت ندارد ، بلكه طعم خوب و بد انواع گوشتها را تشخيص مىدهد ، و از خوب آنها لذت مىبرد ، در حالى كه گوسفند چنين تشخيص نسبت به گوشت ، و گرگ چنين تشخيص نسبت به گياهان ندارد ، در مرحله سوم به جهاز هاضمه او مىپردازيم ، مىبينيم جهاز هاضمه انسان نسبت به انواع گوشتها اشتها دارد ، و به خوبى آن را هضم مىكند ، همه اينها هدايتى است تكوينى و حكمى است كه در خلقت مىباشد ، كه تو انسان حق دارى گوسفند را مثلا ذبح كنى ، و از گوشت آن ارتزاق نمايى ، آرى ممكن نيست بين هدايت تكوين و حكم عملى آن فرق بگذاريم ، هدايتش را بپذيريم و تسليم آن بشويم ، ولى حكم اباحه اش را منكر شويم . اسلام هم - همانطور كه بارها گفته شد - دين فطرى است - همى به جز احياء آثار فطرت كه در پس پرده جهل بشر قرار گرفته ندارد ، و چون چنين است به جز اين نمىتوانسته حكم كند ، كه خوردن گوشت پاره اى حيوانات حلال است ، زيرا اين حكم شرعى در اسلام مطابق است ، با حكم اباحه اى تكوينى . اسلام همانطور كه با تشريع خود اين حكم فطرى را زنده كرده ، احكام ديگرى را كه واضع تكوين وضع كرده نيز زنده كرده است ، و آن احكامى است كه قبلا ذكر شد ، گفتيم با